تبليغاتX
اموزش زبان هندی

صفت ها

سلام دوستان عزیز امروز و در این بحث میخوام که برای شما

صفت ها در زبان هندی و به ویژه نحوه ی قرار گرفتن اونها رو

برای شما بگم.اما اول چند کلمه و صفت برای شما مینویسم.

नया,न्या:نـیـیـا:تازه:niya.

पुराना:پـورانـا:کهنه:puraanaa.

बूढ़ा:بـوورا:پیر:booraa.

पक्का:پَـکـکـا:رسیده:pakkaa.

कच्चा:کــَـچـچـا:نارس:kachchaa.

सस्ता:سَـسـتـا:ارزان:sastaa.

महंगा:مَـهـَـنـگـا:گران:mahangaa.

लम्बा:لـَـمـبـا:دراز:lambaa.

मैला:مِـیـلا:کثیف:mailaa.

हल्का:هَـلـکـا:سبک:halkaa.

सीधा:سـیـدا:مستقیم:seedaa.

कामका:کـام کـا:مفید:kaamkaa.

उपयोगी:اوپـیـُـقـیـی:مفید:upyoghee.

मज़बूत:مَـزبـووت:قوی:mazboot.

बलवान:بَـلـوان:پهلوان،قوی:balvaan.

कमज़ोर:کــَـم زُر:ضعیف:kamzor.

सख़्त:سَـخـت:سخت:sakht.

कठिन:کــَـتـیـن:مشکل،سخت:katin.

नर्म:نــَـرم:نرم:narm.

आसान:آسـان:اسان،ساده:aasaan.

सहल:سَـهـل:اسان،سهل،ساده:sahl.

अधिक:اَدیـک(اَدهـیـک):بیشتر،زیاد:adick,adhick.

ज़्यादा:زیـیـادا:بیشتر،زیاد:ziyadaa.

कम:کــَـم:کم:kam.

भारी:بـاری(بــِـاری):سنگین:beaaree.

ग़रीब:قــَـریـیـب:فقیر:ghareeb.

निर्धन:نـیـردَن(نـیـردهـَـن):فقیر:nirdan,nirdhan.

चतुर:چَـتـور:باهوش:chatur.

होशियार:هـُـشـیـیـار:هواس جمع،باهوش:hoshiyar.

ख़ाली:خـالـیـی:خالی،تهی:khaalee.

روش قرار گیری و موقعیت صفت ها نسبت به تعداد اسم ها:

1-صفت ها بر اسم هایی که انها را تعیین میکنند مقدم هستند:

अच्छाघोड़ा:اَچـچـا(آچـچـا)قــُـرا:یک اسب خوب.

2-صفت هایی که با()ختم میشوند در جمع های خود،()را با() عوض کرده

و در بعضی از موارد بعد از خودشان پسوند میگیرند:

अच्छेघोड़े:اَچـچـه(آچـچـه)قــُـره:اسب های خوب.

अच्छेघोड़ेपर:اَچـچـه(آچـچـه)قــُـره پَـر:روی اسب های خوب.

موارد بالا برای زمانی است که اسم مورد نظر مذکر باشد.

اما اگر اسم مورد نظر مؤنث باشد،()به()تبدیل میشود:

अच्छीघोरी:اَچـچـیـی(آچـچـیـی)قــُـریـی:یک مادیان خوب.

نکته:صفت هایی که با()ختم نمیشوند،تابع هیچگونه

تغییراتی نیستند.

نوشته شده توسط شهرام در 84/09/11 ساعت 11:2 | لینک ثابت |

فعل داشتن

سلام به شما دوستان عزیز.امروز میخوام که بعد از نوشتن چند

کلمه،برای شما فعل دارا بودن یا داشتن رو بنویسم.

کلمات:

जमीन:زَمـیـن:زمین:zameen.

आशा:آشـا:امید:aashaa.

सिर:سـیـر:سر:sir.

पेट:پــِـت:شکم:pet.

दुख़:دوخ:درد:dukh.

दर्द:دَرد:درد:dard.

सिरमेंदर्द:سـیـر مِـن دَرد:سر درد:sir men dard .

बुख़ार:بـوخـار:تب:bukhar.

ताब,ताप:تـاب(تــَـب)،تـاپ(تــَـپ):تب:taab(tab),taap(tap).

रोगी:رُقـیـی:مریض،بیمار:roghee.

बिमार:بـیـمـار:مریض،بیمار:bimaar.

रोग:رُق:مریضی،بیماری:rogh.

बिमारी:بـیـمـاریـی:مریضی،بیماری:bimaaree.

फ़ाल्तू:فـالـتـوو:یدکی:faaltoo.

केवल:کـِـوَل:فقط:keval.

सिर्फ़:سـیـرف:فقط:sirf.

फ़ुर्सत:فـورسـَـت:فرصت،آسودگی:fursat.

فعل داشتن با اضافه کردن فعل(होना)به اخر جمله به وجود میاید

و به دو صورت زیر اجرا میشود:

1-اگر موضوع مالکیت،اسم معینی نباشد از(केपास)استفاده میکنیم:

उसकेपासएकहिंदीपुस्तकहै:اوس کـه پـاس اِک هـیـنـدیـی پـوسـتــَـک هـه(هـِـی):

او یک کتاب هندی دارد.

2-اگر موضوع مالکیت،اسم معینی باشد از(को)استفاده میکنیم:

मुझकोबुख़ारहै:مـوجـه کُ بـوخـار هـه(هـِـی):من تب دارم.

نوشته شده توسط شهرام در 84/09/11 ساعت 11:0 | لینک ثابت |

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز و ........ .

از این که دوماه نتونستم مطلب جدیدی رو برای شما بنویسم،

از شما معذرت میخوام.

امروز میخوام که فقط برای شما پسوند های مرکب و چند جمله ی

کوتاه بنویسم.

پسوند های مرکب:

केपास:که(کِ)پاس:نزدیک یا در تصرف:ke paas.

केसाथ:که(کِ)سات:همراه با:ke saat.

केनज़दीक:که(کِ)نـَـزدیـیـک:نزدیک:ke nazdeek.

केपीछे:که(کِ)پـیـیـچـه:قبلاً،پشت:ke peecheh.

केअन्दर:که(کِ)اَنـدَر:داخل:ke andar.

केबाहर:که(کِ)باهـَر:بیرون:ke baahar.

केसामने:که(کِ)سـامـنـه:در روبرو،در جلو:ke saamneh.

केआगे:که(کِ)آقـه:بعداً،جلو:ke aageh.

सेपहले:سه(سی،سـِ)پَـهـلـه:قبل از(برای زمان):se pahleh.

केबाद:که(کِ)باد:بعد از(برای زمان):ke baad.

केलिये:که(کِ)لـی یـه:برای:ke liye.

केमुवाफ़िक़:که(کِ)مـووافـیـک(مـووافـیـق):مثل،مانند:ke muvaafiq.

کلمات زیر قبل از خود(की)میگیرند:

कीतरह:کیـی تـَـرَه:مثل،مانند:kee tarah.

कीतरफ़:کیـی طـَـرَف:به طرف،به سمت:kee taraf.

कीबाबत:کیـی بـابَـت:درباره:kee baabaat.

جملات هندی:

घरकेअन्दरकौनहै:گــَـهـر که اَنـدَر کـَـون هـه(هـِـی):داخل خانه چه کسی هست.

इसमुवाफ़िक़करो:ایـس مـووافـیـک کــَـرُ:مثل این انجام بده.

मेराघरकिलेकेपासहै:مِـرا گــَـهـر کـیـلـه کـه پـاس هـه:خانه ی من نزدیک قلعه است.मेरेलियेपानीलाओ:مِـره لـی یه پـانـیـی لااُ:برای من اب بیاور.

جملات فارسی(به هندی ترجمه کنید):

با او به استگاه برو.

او نزدیک اداره زندگی میکند.

یک صندلی برای سط جی بیاور.

خانه ی او روبروی کلیسا است.

نوشته شده توسط شهرام در 84/09/11 ساعت 10:57 | لینک ثابت |
 
offshore